سلام من پریسا نویسنده و مدیر وبلاگ هستم امیدوارم از وبم خوشتون اومده باشه لطفا هر نوع درخواستی در زمینه ی رمان داری بگید تا رسیدگی کنم راستی به چند تا نویسنده و مدیر نیازمندم هرکسی که دوست داره نویسنده بشه از بخش نظرات بهم یه نظر خصوصی بده و ایمیلش رو بفرسته تا نویسندش کنم
شمارنده
   

رمان های درخواستی

گرگ و میش4-5
دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 19:44 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش4-4
دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 19:43 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش 4 - 3
دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 19:41 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش4-2
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 18:12 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش4 -1
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 18:10 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )

خلاصه جلد 4( سپیده دم )

بلا با ادوارد ازدواج کرده و حامله ميشود در اين حالت او به مرگ نزديکتر ميشود او بايد روز مقدار زيادي خون ميل کند.اين بچه وقتي به دنيا ميايد که مادر به حال مرگ باشد ادوارد مجبور است بلا را تبديل کند . جيکوب منتظر است تا با مرگ بلا از ادوارد انتقام بگيرد ولی ......

توجه : جلد 5 گرگ و میش رو نمیذارم چون همون جلد یکه ولی از زبون ادوارده.

این جلد از سه بخش که بخش اول از زبون بلا،بخش دوم از زبون جیکوب و بخش سوم از زبون بلا است.امیدوارم از خوندنش لذت ببرین.

 

مقدمه
من سهمی بیشتر از سهم عادلانه ام در تجربه هاي نزدیک به مرگ داشته ام . این چیزیه که واقعا نمیتونی بهش عادت
کنی.
به هر حال این به طور عجیبی اجتناب ناپذیر به نظر می رسید، روبرو شدن دوباره با مرگ ...
مثل اینکه من براي مصیبت و بدبختی نشان شده بودم . بارها و بارها از چنگ اش گریخنه بودم ، اما دوباره به سمت
من می آید . اما این دفعه با قبل متفاوت به نظر می رسید .
تو می تونی از کسی که وحشت داري فرار کنی ، و می تونی با کسی که ازش نفرت داري بجنگی .
همه ي واکنش هاي من براي روبرو شدن با آن قاتل ها...هیولاها... دشمنان بود . اگر عاشق فردي که کمر به قتلت
بسته باشد ، هیچ انتخابی برایت باقی نمی ماند . وقتی کاري انجام میدهی که به شخص محبوبت آسیب برسد ، چه
طور می توانی فرار کنی؟ چه طور می توانی بدوي؟ اگر زندگی ات تنها چیزي باشد که می توانی به شخص محبوبت
بدهی، چه طور می توانی این کار را نکنی؟
اگر او کسی باشه که واقعا دوستش داشته باشی...؟

 


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: رمان گرگ و میش4(سپیده دم:breaking dawn)
گرگ و میش3-14 و اخر
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 18:1 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-13
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:59 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-12
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:58 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-11
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:57 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-10
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:56 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-9
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:55 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-8
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:54 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش 3-7
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:53 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-6
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:52 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-5
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:51 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-4
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:49 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-3
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:48 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-2
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:47 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش3-1
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:45 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )

  خلاصه رمان:

 

 

در طی این داستان که ادامه داستان قبلی است جیکوب به علت اینکه بلا ادوارد را به وی ترجیح داده ناراحت است اما ویکتوریا در سیاتل در تلاش است تا یک ارتش خون‌آشامی راه بیاندازد و از طریق آن خانواده کالن‌ها و بلا را به قتل برساند در همین مدت هم ادوارد از بلا به طورغیر رسمی خواستگاری می‌کند و مدتی بعد جیکوب با فهمیدن این موضوع محافظت از آنها را در مقابل لشکر خون‌آشام‌ها رها می‌کند و از طرفی هم ویکتوریا مکان بلا و ادوارد که مخفی شده بودند پیدا می‌کند ولی لشکر آنها با خانواده کالن‌ها و گرگینه‌ها روبه‌رو می‌شوند و شکست می‌خورند و ویکتوریا هم به دست ادوارد کشته می‌شود.

مقدمه

...آنچه ما براي استفاده از ترفند می کوشیدیم نافرجام مانده بود. 
با حس سرماي درون قلبم ، او را می دیدم که براي دفاع از من آماده می شد . تمرکز بی اندازه قدرتمندش هیچ نشانی
از تردید نداشت ، گرچه از نظر تعداد برتري با دشمن بود.
می دانستم نمی توانیم انتظار کمک داشته باشیم ...
درست در همان لحظه اعضاي خانواده اش براي زندگیشان می جنگیدند ، همان گونه که مطمئن بودم او براي من و
خودش می جنگید.
یعنی می توانستم از نتیجه نبرد دیگر با خبر شوم ؟چه کسی پیروز و چه کسی مقلوب شده ؟ آیا تا آن زمان زنده خواهم
ماند ؟ در عمل که اینطور به نظر نمی رسید .
چشمان سیاهش ، که براي کشتن من به شکل ترسناکی در آمده بود ، درست در لحظه اي که مدافع من به نقطه اي
دیگر نگاه می کرد ، به من دوخته شد ، لحظه اي که بی شک زمان مرگم بود .
در گوشه اي ، دور ، درورتر از اعماق جنگل ، گرگی زوزه کشید .


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: رمان گرگ و میش3(کسوف:eclipse)
گرگ و میش2-15 و اخر
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:43 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-14
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:42 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-13
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:40 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-12
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:38 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-11
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:36 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-10
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:35 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-9
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:35 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-8
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:34 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-7
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:33 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-6
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:32 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )
گرگ و میش2-5
دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 17:31 | نوشته ‌شده به دست pāřýşà | ( )